اخبار برگزیده

حالا من موندم و یه کنجِ خلوت ، که از سقفش غریبی چکه کرده ...

خسته از تکرار بیهودگی های روزانه ،

پنهانی کتابِ شعرم را باز میکنم ،

با صدای بلند برای خودم و تویی که کنارم نشسته همین جا در خیالم شعر میخوانم ،

یک لیوان بزرگ قهوه دم میکنم ،

با حوصله از کیک هایی که دوست داری کنارش میگذارم ،

اسمت را در میانِ شعر ها پیدا میکنم ، یک جا گل ، یک جا عشق و صد جا دردِ بی درمان ...

با دوست داشتنی هایم آرام میشوم ؛

بعد یادم می آید تو نیستی !

آرامش را فراموش میکنم ،

دنیایم رنگ میبازد ، همه چیز را سیاه و سفید میبینم جز تو که در خیالم نشسته ای ...

سرم را روی صفحه ی شعر دوست داشتنی ات میگذارم و میبارم ...

شعر خیس میشود ، شعر های بعدی و قبلی خیس تر !

پ.ن: آهنگِ "لالایی" از "علی زندوکیلی" در حد لالیگا شنیدنیست .. 

پ.ن۲: صدام غمیگینه از بَـــــس گریه کردم ... [خاک تو سرم :| ]


حالا من موندم و یه کنجِ خلوت ، که از سقفش غریبی چکه کرده ...

حالا من موندم و یه کنجِ خلوت ، که از سقفش غریبی چکه کرده ...

حالا من موندم و یه کنجِ خلوت ، که از سقفش غریبی چکه کرده ...

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها